مجموعة مؤلفين ( مترجم : على مؤيدى )

57

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي )

كرد : بابا جان ! آب مىخواهم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را ( در آغوش ) كشيد . سپس برخاست و به سوى شتر شيرده خود آمده با دست خود آن را دوشيد . آنگاه كاسه شير ( تازه ) را - كه ( هنوز ) كف ( هنگام دوشيدن ) بر روى آن بود - آورد تا به حسن عليه السّلام بياشامد . پس حسين عليه السّلام بيدار شده عرض كرد : « بابا جان ! آب مىخواهم » « 1 » . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : فرزندم ! برادرت كه از تو بزرگتر است ( پيش از تو ) آب خواسته است . حسين عليه السّلام عرض كرد : « بايد مرا پيش از او سيراب فرمايى » « 2 » . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با نرمى و مهربانى از او مىخواست تا بگذارد ( ابتدا ) برادرش ( حسن ) بياشامد ولى او نمىپذيرفت . فاطمه عليها السّلام عرض كرد : پدر جان ! گويا حسن را بيشتر دوست دارى ؟ فرمود : او را بيشتر دوست ندارم ، هر دو نزد من برابرند جز اينكه حسن اوّل بار آب طلبيده است . من و تو و آنان و اين كه در خواب است ( همگى ) در بهشت در يك جا و يك درجه قرار داريم . راوى گويد : اين در حالى بود كه ( هنوز ) على عليه السّلام خواب بود و خبر از اين ماجرا نداشت . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را بر دوش مىگيرد [ 19 ] - 19 - خوارزمى با سند خود از ابو رافع نقل كرده كه گفت : من با حسين عليه السّلام - در ايّام كودكى او بازى « سنگ‌پرانى » مىكرديم ، هرگاه سنگ من به هدف مىخورد به او مىگفتم : مرا بر پشت خود سوار كن او مىگفت : « آيا مىخواهى بر كسى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را بر دوش مىگيرد سوار شوى » « 3 » ؟ پس من او را رها مىكردم . و هرگاه سنگ او به هدف مىخورد ، مىگفتم تو را سوار نمىكنم چنان كه مرا سوار نكردى ، مىگفت : « آيا دوست ندارى بدنى را كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بدوش مىكشد سوار كنى » « 4 » ؟ پس من او را سوار مىكردم . [ 20 ] - 20 - ابن عساكر با سند خود ، از سليمان بن شدّاد نقل كرده كه گفت : من با امام حسين عليه السّلام

--> ( 1 ) يا أبت اسقني . ( 2 ) اسقني قبله . ( 3 ) أ تركب ظهرا حمله رسول اللّه . ( 4 ) اما ترضى ان تحمل بدنا حمله رسول اللّه .